ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

52

قصص الانبياء ( فارسى )

زانو بستند و در آن منجنيق نهادند و بينداختند . چون بميان آتش بياراميد ، ملك تعالى آتش را بر وى سرد گردانيد . قوله تعالى : يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ . « 1 » اى آتش سرد باش بر ابراهيم ، سرد با سلامت باش . و اگر چنان نگفتى ابرهيم از سردى طاقت نداشتى . پس در ميان آتش تختى پيدا آمد تا ابرهيم بر آنجا بنشست ، ] a 42 [ حوض آب پيش او پديد آمد و نرگس و رياحين گردبرگرد تخت او برست و حلهء بهشت بياوردند تا بپوشيد و هيچ‌كس آنجا نتوانست رفتن تا سه روز . نمرود مر نديمان را گفت كه حال ابرهيم بچه رسيد ؟ چه مىترسم كه او زنده بماند . نديمان گفتند كه اگر او كوهى بودى نيست شده بودى در آن آتش . « 2 » نمرود گفت من ميخواهم تا او را به‌بينم تا ايمن باشم . پس جائى ساختند بلند ، چون منظرهء از مس بر كوهى . نمرود بر آنجا بر آمد و بنگرست « 3 » و در ميان آن آتش ابرهيم را ديد بر تختى نشسته بر كرانهء جوى ، و نرگس گردبرگرد حوض رسته « 4 » و حلّه پوشيده . نمرود گفت يا ابرهيم اين از كجا آوردى و اين آتش ترا « 5 » نسوخت ؟ ابرهيم گفت خداى تعالى مرا نگاه داشت و اين همه فضل او كرد . « 6 » گفت ، نعم الرّب ربك . نيك خدايست خداى تو . اگر من بگروم مرا بپذيرد ؟ ابراهيم گفت پذيرد ، و مملكت ترا زيادت كند و عمر ترا دراز كند . نمرود گفت چون بيرون آيى من به خداوند تو بگروم ، و ترا عزيز دارم كه چنين خداى كه تراست سزاست كه خدمتش كنند . پس ابرهيم بيرون آمد از ميان آتش بسلامت ، و آن تخت و حوض آب

--> ( 1 ) - الانبياء 69 ( 2 ) - در آتشى كه ما ديديم ( 3 ) - بنگريد ( 4 ) - بر كرانهء حوض ، گردبرگرد نرگس و رياحين رسته ( 5 ) - ترا چرا ( 6 ) - و اينهمه او كرد